تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
دبستان نیمه شعبان 1
ماه محرم سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 9:38 بعد از ظهر
قابل توجه دانش اموزان عزیز:

ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام شهادت امام حسین (ع)

خواهشمند است مقاله- نقاشی - مطلب و یا خاطره ای از روزهای حضور در مساجد و یا تکایا داریدجهت درج در سایت مدرسه به برادر محمدی آموزگارپایه جهارم دبستان نیمه شعبان ۱ تحویل دهید.

View Full Size Image

  

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

دکتر سید جعفر شهیدی شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 0:22 قبل از ظهر
 

 

مطلب زیر را آقای محمد ذوالفقاری دانش آموز کلاس چهارم تهیه نموده اند.

با تشکر از ایشان.                       

استاددکتر سید جعفر شهیدی در سال 1297 ه .ش در بروجرد به دنیاآمد . این ادیب فرزانه دروس حوزوی و زبان و ادب عربی را در زادگاه خود بروجرد فرا گرفت . سپس تا سال 1327 در حوزه ی علمیه ی نجف اشرف به تکمیل آن تا مرحله ی اجتهاد پرداخت .

 در سال 1340 به اخذ درجه ی دکتری زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران موفق گردید . در همان دانشگاه به مقام استادی نائل گشت .

 در سال 1346 ریاست موسسه ی دهخدا و سرپرستی تالیف لغت نامه را به عهده گرفت .

از آثار متعدد استاد در زمینه های تالیف تصحیح ترجمه و مجموعه ی مقالات می توان به کتاب های جنایات تاریخ ، تاریخ تحلیلی اسلام ، زندگانی حضرت فاطمه (س) ، زندگانی علی بن حسین (ع) ، دره ی نادره و ترجمه ی نهج البلاغه اشاره کرد .

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

22 بهمن شنبه بیستم بهمن 1386 9:54 بعد از ظهر
 

مطلب زیر را آقای مجتبی برزگر کرمی کلاس چهارم نوشته اند.

 

                             باتشکر از ایشان.        

                                                      

در زمانهای گذشته مردی بر ایران حکومت می کرد که مردی خودخواه و ستمگری بود

 و مردم را اذیت می کردند و مردم را وادار می کردند که به خواسته های او توجه کنند .

 

خلاصه این وضع مردم را ناراحت می کرد . ولی مردم نمی توانستند حتی حرف بزنند .

 تا این که یک مرد بزرگ و با ایمان که نام او امام خمینی ره الله بود . آمد و مردم را

آگاه ساخت و مردم به فرمایش امام عمل کردند و همگی بهخیابانها رفتند و تظاهرات

 

 کردند و خواستار برکناری شاه ستمگر که محمدرضا شاه بود ولی شاه ستمگر

قبول نکرد و امام خمینی را چند سال به کشورهای دیگر تبعید کردند اما امام خمینی ره

ساکت نشستند و با دادن نامه مردم را آگاه ساختند و مردم هم از آن امام بزرگ حمایت

 

کردند و به کوچه و خیابان آمدند و با وحدت و با یک پارچگی به یاری هم توانستند شاه

 ستمگر را بیرون کنند و در 12 سال1357 بود که امام خمینی به ایران بازگشتند و مردم

 با کمک هم و با یاری امام در روز 22 بهمن سال 1357 به پیروزی رسیدند و ما در این

 

 انقلاب اسلامی شهدای زیادی دادیم که روح آن ها شاد باشد ویادشان گرامی باد و ما باید راه شهدا ، امام عزیزمان را گرامی بداریم و ادامه بدهیم و نگذاریم که این انقلاب اسلامی که انقلاب پیامبران ما بود و پایمال شود و به دست ستمگران بیافتد .

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

گل سرخ شنبه بیستم بهمن 1386 0:15 قبل از ظهر
 

شعر زیر را آقای محمدذوالفقاری  دانش اموز کلاس چهارم تهیه نموده اند.

 

با تشکر از ایشان.

 

ای گل سرخ ، گل سرخ کدامین چمنی           کز دل کوه چراغ دل هر انجمنی

قله کوه ! سراپا همه حسن و حسنی               کوه شوکت ، عظمت ، کوه گلی و چمنی

کوهی از عزت و کوه شرفی در دل کوه            کوهی از صولتی و دور ز هر ما و منی

کوه ها کوه غمند از غم تو در دل شب              در دل کوه ، دل کوه ز غم می شکنی

تیرباران بدن جد غریبت گردید                       جان به قربان تو هم کشته خونین بدنی

مجتبی جد تو در شهر مدینه تو کجا               جان فدایت ، تو مگر یوسف گل پیرهنی

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

حجاب شنبه بیستم بهمن 1386 0:12 قبل از ظهر
 

شعر زیر را آقای محمداسماعیلی فرد  دانش اموز کلاس چهارم تهیه نموده اند.

                            با تشکر از ایشان.                                                         

حجاب

زیباتراز گل درباغ سبزدفتر                           یک دانه گل کشیدم آن را برای بابا

ازروی شاخه چیدم بابای مهربانم                 آن راگرفت دردست خندیدوگفت : به به

خیلی گلت فشنگ است                             ای دخترم شما هم وقتی حجاب داری

زیبا و نازنینی مثل گل بهاری                        گلبرگ صورت توست

این روسری زیبا زیباتر از این گل                       نیست در باغ خانه ی ما

وقتی حجاب داری مثل همان گل هستی               زیبا و نازنینی

در قلب من تو هستی                                       ای دختر عزیزم         

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

سنگها وکانی ها سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 9:33 بعد از ظهر
 

بسمه تعالی

مطلب علمی زیر را آقای علیرضا داننده کلاس چهارم دستان نیمه شعبان 1 تهیه نموده اند.

 با تشکر از ایشان.

 

مواد تشکیل دهنده ی  هستند .کانی ها نیز مانند همه ی مواد دیگر

 

از ترکیب عنصرهایی پدید می آیند که به طریق مختلف به یکدیگر متصل شده اند .

 

 فراوان ترین عنصر در سنگ ها اکسیژن است . وقتی ما درباره ی اکسیژن

 

 فکر می کنیم آن را یک گاز می دانیم که در هوا وجود دارد و برای تنفس کردن

 

 به آن احتیاج داریم . اما همین گاز اکسیژن قابلیت ترکیب شدن با سایر عنصرها

 

را دارد که تبدیل به مایعاتی نظیر آب می شود یا آنکه به صورت جامد در ترکیبات

 

 سنگها یافت می شود . کوآرتز که از رایج ترین کانی ها در ترکیبات سنگها به شمار

 

 می رود از ترکیب اکسیژن باسیلیسیم به وجود می آید که ترکیب شیمیایی به

 

 نام سیلیس را تشکیل می دهد .  شیشه عمدتا از جنس سیلیس است .

 

هنگامی که سیلیس در کوره ی آتش حرارت داده می شود مانند یک شیره ی

 

 غلیظ جاری می شود . همچنین اکثر سنگها هنگامی که در معرض دمای بسیار بالا

 

 قرار می گیرند ذوب می شوند و چنین حالتی پیدا می کنند . اکثر سنگها از مجموعه

 

 عنصرهایی که در طبیعت به طور فراوان یافت می شوند به وجود می آیند . آلومینیوم

 

 ، آهن ، کلسیم و سدیم از جمله ی این عنصرها به شمار می روند . البته در بعضی

 

 از سنگها انواع کانی های کمیاب نظیر مس ، نقره یا طلا هم به مقدار کم وجود دارد .

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

فرشته بيکار چهارشنبه دهم بهمن 1386 10:15 بعد از ظهر
 

روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که رفته پیش فرشته ها و به کارهای آنها

نگاه می کند.
هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند

 نامه هایی را که توسط پیک ها به زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل

جعبه هایی می گذارند.
مرد از فرشته پرسید: شما دارید چکار می کنید؟


فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و

ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.


مرد کمی جلوتر رفت. باز دسته بزرگ دیگری از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می کنند و آنها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند
.


مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟

کی از فرشتگان با عجله گفت: این بخش ارسال است، ما الطاف و رحمتهای خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته.
مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما اینجا چه می کنید و چرا بیکارید؟


فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.


مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

فرشته جواب داد: بسیار ساده، فقط کافی است بگویند: خدایا شکر

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

سخنان گو هر بار امام حسین (ع) دوشنبه هشتم بهمن 1386 9:55 بعد از ظهر
 

مطلب زیر را آقای محمد افقی دانش آموز کلاس چهارم  تهیه نموده اند.

با تشکر از ایشان

 

از سخنان گو هر بار امام حسین (ع)

 

1-   در شب عاشورا فرمود .من اصحاب ویارانی بهتر از یاران خود ندیده ام و اهل بیت

 وخا ندانی بهتر وباوفا تر از ا هل بیت خود سراغ ندارم .خداو ند به همه ی شما جزای خیر دهد

2-   چیزی به زبا نتان نیا ورید که از ارزش شما بکا هد.

3-   ای پیروان خا ندان ا بو سفیان اگر دین ندارید واز روز قیا مت نمی ترسید لااقل در

زند گی دنیا یتان آزاد مرد باشید و اگر خود را عرب می پندار ید به نیاکان خود بیند یشید.

4-   به خدا سوگند .نه دست ذلت در دست آنان می گذارم و نه مانند بردگان ازصحنه

 جنگ در برا بر شان فرار می کنم.

5-   سلام کردن هفتاد حسنه دارد شصت ونه حسنه از آن سلام کننده ویکی

 از آن جواب دهنده است.

6-    بخیل کسی است که به سلام کردن بخل می ورزد.

7-   غا فل گیر کردن بنده از جا نب خداوند به این شکل است که به او نعمت فراوان

 دهد وتو فیق شکر گذاری را از او بگیرد.

8- حد یث قدسی

ای فرزند آدم!

.ملائکه ی من شب و روز مواظب تو هستند آنجه رامی گویی وانجام می دهی

 کم یا زیاد همه را می نو یسند آسمان بر آنچه از تو دیده شهادت می دهد وزمین بر آنچه

 روی آن انجام داده ای گواهی می دهد خورشید وماه وستارگان بر آنچه میگو یی وعمل

 می کنی شهادت خواهند دادخود نیز بر قلب وبر اعمال مخفی تو آگاهم

 پس از خودت غا فل مباش .

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

یک خاطره از ماه محرم جمعه پنجم بهمن 1386 2:20 بعد از ظهر
 

بسمه تعالی

خاطره ی زیر را آقای توحید مقدر دوست کلاس چهارم دبستان

نیمه شعبان 1 تهیه نموده اند.  با تشکر از ایشان.

 

یک خاطره از ماه محرم

 

من همیشه در ماه محرم غذای نذری می خوردم . یک روز مانده به سوم امام حسین (ع) مادرم غذا را آورد ، به مادرم گفتم : (( آخر من چه قدر غذای نذری بخورم . ))

مادرم گفت : (( بخور ، غذای امام حسین (ع) خوشمزه است . )) خلاصه کمی از آن را خوردم و به مدرسه رفتم .

شب وقتی به هیئت رفتم ، زیارت عاشورا خواندیم و بعد سینه زدیم ، وقتی موقع شام دادن شد ، سفره را انداختند و به همه غذا رسید فقط به من غذا نرسید . پدر که در آشپزخانه هیئت کار می کرد به پیش من آمد و گفت : (( برویم . )) من گفتم : (( من که غذا نگرفتم . )) پدرم گفت : (( بیا برویم و غذای من برای تو . ))

وقتی درراه خانه بودیم ، پدرم گفت : (( تو برای این غذا نگرفتی که چون ظهر گفتی من غذای نذری امام حسین (ع) را نمی خواهم )).

من آن شب درس خوبی گرفتم که هیچ وقت نباید ناشکری کنم و همیشه به یاد خدا و امام و پیامبرانش باشیم .

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

محمد بن زکریای رازی جمعه پنجم بهمن 1386 2:19 بعد از ظهر
 

بسمه تعالی

مطلب زیر را آقای محمد صالحیدانش اموز کلاس چهارم دبستان

نیمه شعبان 1 تهیه نموده اند.

با تشکر از ایشان.

 

در حدود هزار سال پیش در شهری جوانی می زیست که بعد ها به نام (( رازی )) شهرت پیدا کرد . وی بسیار کنجکاو و دقیق بود و به کسب علم شوق فراوان داشت . ریاضیات ، ستاره شناسی و بیشتر علوم زمان خود را در روزگار جوانی فرا گرفت . چون در آن زمان دانشمندان به کیمیا گری می پرداختند ، وی نیز به این کار علاقه ی بسیار پیدا کرد .

کیمیا گران می خواستند ماده ای به دست بیاورند که با آن فلزات دیگر را به طلا تبدیل کنند .

رازی برای رسیدن به این مقصود روز و شب به آزمایش های گوناگون می پرداخت . بر اثر همین آزمایش ها به چشم درد مبتلا شد . ناگزیر به پزشکی مراجعه کرد . گویند که پزشک برای معالجه ی چشم های رازی ، پانصد سکه ی طلا از او گرفت و چنین گفت : (( کیمیا این است ، نه آنچه تو در جست و جوی آنی . ))

این سخن در (( رازی )) بسیار اثر کرد و از آن پس به تحصیل دانش پزشکی پرداخت . از آن زمان بغداد مرکز علم بود ، رازی به آنجا رفت ، مدت ها عمر خود را صرف تحصیل پزشکی کرد و شهرت فراوان یافت و به وطن خود بازگشت . رازی در شهر ری بیمارستانی تاسیس کرد و در آنجا به درمان بیماران و تدریس دانش پزشکی پرداخت . چون رازی بزرگ ترین پزشک زمان خود شناخته شده بود ، بسیاری از امیران ، او را برای مداوای بیماران به دربار خود دعوت می کردند . رازی رازی گذشته ازمدا وای بیماران و اداره ی بیمارستان ها ، در حدود دویست و پنجاه کتاب نیز نوشته است . بیشتر این کتاب ها ، مربوط به دانش پزشکی است . معروف ترین آن ها (( حاوی )) نام دارد . کتاب های مهم رازی به زبان های خارجی ترجمه شده است و سال ها استادان بزرگ در دانشگاه های مشهور جهان ، این کتاب ها را تدریس می کرده اند . الکل که امروزه موارد استعمال فراوانی در صنعت و پزشکی دارد ، از کشفیات این دانشمند بزرگ است . این پزشک و دانشمند و کاشف عالی مقام که از مفاخر بزرگ مسلمانان و کشور ماست . در شهر ری ، همان جا که به دنیا آمده بود ،  در گذشت .

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

ابوریحان بیرونی جمعه پنجم بهمن 1386 2:17 بعد از ظهر
 

بسمه تعالی

 

مطلب زیر را آقای محمد صالحی دانش اموز کلاس چهارم دبستان

نیمه شعبان 1 تهیه نموده اند.

با تشکر از ایشان.

 

ابوریحان بیرونی

 

نام ابوریحان محمد بن احمد بیرونی دانشمند بزرگ و استاد ایرانی اهل خوارزم بر نوک

 قله ی علم و معرفت قرن های چهارم و پنجم هجری می درخشد .

او بیشتر آثار گران قدر خود را در زمینه های طب و جغرافی و ریاضی و فلسفه به زبان عربی نوشته است .

اما کتاب التفسیر را ابتدا به خواهش ریحانه ، دختر حسین خوارزمی ، یکی از مردان دانش دوست معاصر در سال 420 هجری قمری به فارسی نوشته و بعدا آن را به عربی درآورده است .

این کتاب اولین و مهمترین کتابی است که خاص علم نجوم و هندسه و حساب به فارسی نوشته شده و از آن جا که نویسنده ی آن یکی از دانشمندان معروف در این رشته است ، اهمیت و اعتبار خاص یافته است . او در سال 440 هجری در گذشت .

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

هانس کریستیان آندرسن جمعه پنجم بهمن 1386 2:16 بعد از ظهر
 

بسمه تعالی

مطلب زیر را آقای محمد رضا قاصدی دانش اموز کلاس چهارم دبستان

نیمه شعبان 1 تهیه نموده اند.

با تشکر از ایشان.

هانس کریستیان آندرسن

هانس کریستیان آندرسن در 2آوریل سال 1805در دارنماک به دنیا آمد داستانهای

آندرسن تماما داستان های تخیلی ، کودکانه و سرشار از پندهای اخلاقی هستند در

فاصله ی سالهای 1835- 1872 هانس در حدود 168 داستان کودکان شعر رمان و

حتی نمایشنامه و خاطره نوشت .

آندرسن در خانواده ای فقیر به دنیا آمد . مادر آندرسن بسیار خرافاتی بود . آندرسن 14 سال بیشتر نداشت که خانه ی پدری را ترک کرد و به کپنهاک رفت و مدتی بازیگر تئاتر سلطنتی شد . او با کمک جناس کالین مدیر تئاتر به مدرسه رفت ولی در آنجا مورد ضرب و شتم قرار گرفت . آندرسن در آن سالها از رفتار و خشونت آمیز

مدیر مدرسه فراوان دید . وی دوباره با کوشش کالین در فاصله سالهای 1828-1827 به دانشگاه کینهاک رفت آندرسن تحت تاثیر داستانهای سروالتراشگات و نویسندگانی چون هوفمان که داستان های تخیلی کودکانه می نوشتند شروع به گفتن شعر و نوشتن داستان کرد . درسال 1830 به سواحل مدیترانه سفر کرد و حتی مدت کوتاهی نیز در ایتالیا اقامت داشت او مشاهداتش از این سفرها را در کتاب بازار شاعر (( 1842 )) و در سایر سفرنامه هایش نوشته است . از آثار ارزشمند می توان به دخترک کبریت فروش کلاوس کوچک و کلاوس بزرگ لباس جدید امپراتور جوجه اردک زشت ، ملکه برف ها ، کفشهای قرمز باغ بهشت اشاره کرد . آثار آندرسن به بیش از صد زبان دنیا ترجمه شده اند . اکثر داستانهای او مربوط به داستانهای کودکان است .

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

زینب سه شنبه دوم بهمن 1386 0:16 قبل از ظهر
 

بسمه تعالی

مطلب زیر را آقای هادی غیبی دانش آموز کلاس چهارم دبستان

 نیمه شعبان 1 ارسال کرده اند.

با تشکر از ایشان.

سوگند بنام جاودان زینب

سوگند به فرق خون چکان زینب

هرگز نکند حسین ناامید مرا

چون می دهمش قسم به جان

                                 زینب

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

محمود حسابی سه شنبه دوم بهمن 1386 0:15 قبل از ظهر
 

              بسمه تعالی

مطلب زیر را آقای آرش صادقی دانش آموز کلاس چهارم دبستان

 نیمه شعبان 1 نوشته اند.با تشکر از ایشان.

دکتر محمود حسابی در سال 1281 شمسی در تهران به دنیا آمد .

 در سن 4 سالگی همراه با خانواده به لبنان سفر کرد .

او پس از دوره ی ابتدایی ادامه تحصیل داد و وارد دانشگاه شد .

او رشته های ادبیات ، مهندسی راه وساختمان و ریاضی و ستاره شناسی

 حقوق و فیزیک را خواند و بزرگترین دانشمند جهان یعنی انیشتن استاد او بود .

او پس از 30 سال تحصیل در خارج از کشور به ایران برگشت و تا آخر

 عمرش به تحقیق و مطالعه پرداخت .او فردی کوشا و وقت شناس و منظم بود .

اولین رادیوی کشور و اولین ایستگاه هوا شناسی را او ساخت .

 دانشگاه تهران و دانشگاه علوم را او تاسیس کرد .

او جایی برای دیدن و شناختن ستاره ها به نام رصد خانه به وجود آورد .

 

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

چرا یک تومان معادل یک ریال است ؟ سه شنبه دوم بهمن 1386 0:13 قبل از ظهر
 

 چرا یک تومان معادل یک ریال است ؟

 

از جمله کلماتی که داریم با آن سر و کار داریم و آن را روزانه به کار 

 می بریم  ( ریال ) و ( تومان ) است . همه می دانیم که به ده ریال یک تومان

 هم می گویند . تومان کلمه ای مغولی و به معنای ده هزار است .

در تقسیمات لشگری ، به ده هزار سرباز ( تومان ) گفته می شد و فرمانده

 آن را ( امیر تومان ) می نامیدند .

این کلمه پس از تسلط مغول در ایران متداول شد .

 در دوره ی قاجاریه ، واحد پول ایران تومان بود یک تومان معادل

 ده قران و برابر ده هزار دینار بود . در سال 1308 شمسی ، پول ایران

 تغییر یافت و واحد پول به ریال تبدیل شد ؛ ولی هنوز کلمه تومان

 به قوت خود باقی است و به معنای ده ریال به کار برده می شود .

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

احادیث چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 11:0 بعد از ظهر
 

احادیث ذیل را آقای محمد افقی دانش اموز کلاس چهارم دبستان نیمه شعبان 1

تهیه نموده اند.   باتشکر از ایشان.

پیامبر اکرم (ص):می فرماید:

 کسی که علم و دانش بیاموزد، ولی به ان عمل نکند، خداوند

 در قیامت او را کور محشور  نماید.

 حضرت علی (ع) : به گوینده نگاه نکن، بلکه به گفته اش توجه کن.

 حضرت امام حسن (ع): عزت از آن خدا و رسول خدا و مومنان است.

حضرت امام حسین (ع): عجله و شتاب زدگی یک نوع ابلهی است.

حضرت امام سجاد(ع): از تنبلی و کم حوصلگی بپرهیز، زیرا این دو کلید هر

 کار زشتی است.

حضرت امام باقر(ع): سوگند به خدا شیعه ما نیست مگر کسی که پرهیزکار بوده و

 از خدا اطاعت کند.

حضرت امام صادق (ع): گناه ، انسان را از روزی محروم می کند.

حضرت امام کاظم (ع) : هر که به برادران و افراد خاندانش نیکی کند عمرش دراز گردد.

حضرت امام رضا(ع) : دوستی با مردم ، نیمی از عقل است.

حضرت امام جواد(ع): عزت مومن ، بی نیازی او از مردم است.

حضرت امام هادی (ع) : حسادت موجب نابودی پاداشها و کشاندن عذاب به

 سوی حسود است.

حضرت امام حسن عسکری(ع) : همین ادب برای تو بس که از آنچه بر دیگران

 نمی پسندی دوری کنی.

حضرت امام مهدی (عج): ظهور فرج ، مربوط به اراده خداست.

تعیین کنندگان وقت ظهور دروغگو هستند.

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

شناسايي كشور سازنده و كارآيي گوشي تلفن همراه سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 10:7 بعد از ظهر
 

گوشی شما ساخت چه کشوری می باشد؟

 

((شناسايي كشور سازنده و كارآيي گوشي تلفن همراه)) 

 

ابتدا كد # 6 0 # * را وارد دکمه call را بزنيد .

بعد از نوشتن كد ، شما عددي 15 رقمي (مانند زير )خواهيد ديد


43 4 5 6 6 1 0 6 7 8 9 4 3 5



-اگر شماره هاي هفتم و هشتم 02 يا 20 باشد، گوشي شما مونتاژ

 

 امارات متحده عربي بوده و كيفيت آن خيلي بد است.


-اگر شماره هاي هفتم و هشتم 08 يا 80 باشد، گوشي شما در آلمان

 

توليد شده است و كاركرد آن بدك نيست.

-اگر شماره هاي هفتم و هشتم 01 يا 10 باشد، گوشي شما توليد فنلاند

 

 است و كاركرد آن خوب است.

-
اگر شماره هاي هفتم و هشتم 00 باشد، گوشي شما ساخت كارخانه اصلي

 

 و دارنده نشان (مارك) خود گوشي است و داراي بهترين كيفيت است.

-
اگر شماره هاي هفتم و هشتم 13 باشد، گوشي شما مونتاژ كشور آذربايجان

 

و كيفيت آن خيلي بد بوده و براي سلامتي نيز بسيارخطرناك است.

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

ادرکنی یا ابوالفضل سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 7:34 بعد از ظهر

 

مطلب زیر را اقای محمد محمد بیگی دانش اموز کلاس چهارم دبستان نیمه شعبان 1 نوشته است. با تشکر از ایشان.

 

ادرکنی یا ابوالفضل

 

 

یا صاحب کرامت              آئینه حقیقت                                        

پرورده امامت                  الگوی آدمیت

دریای موج غیرت             آموزگار خدمت

معصوم با درایت                سلطان صبر و طاقت

شیر دیار غربت                یک آسمان فضیلت

یاد آور تهیت                   تندیس لطف و رحمت

سردار با کفایت                اسطوره شجاعت

مرد جهاد و همت             جانباز با دیانت

فرزند رنج و زحمت           جرثومه هدایت

سنگ صبور امت              شیرازه ولایت

سرچشمه سخاوت            بالاتر از نجابت 

ساقی با مروت                 بیگانه با منیت

مظلوم جاهلیت               قربانی عدالت

بی جرم و بی جنایت         مولای با محبت

گلچهره طبیعت               غم پرور شریعت

سرمست جام عصمت        ارباب این جماعت

ای سربدار قسمت            مستقبل شهادت

شایسته زیارت                مولا منم گدایت

یا عروه شفاعت               یک لحظه کن عنایت

بر خاک زیر پایت             جانم شود فدایت

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

امام علی (ع) سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 7:29 بعد از ظهر

مطلب زیر را آقای میلاد نظام پسند دانش آموز خوب کلاس دوم دبستان

 نیمه شعبان 1 نوشته است. با تشکر فراوان از ایشان.

 

 

امام علی (ع) مردی پاک دامن و مهربان بود.او سه فرزند به نام حسن ، حسین و زینب دارد .

 امام علی (ع) همیشه نماز را سرموقع می خواند . او مردی نماز خوان و مومن بود .

 او به مردم و اهل بیت کمک می کرد و ساده می زیست و مثل مردم عادی زندگی

 می کرد و لباس هایشان همانند لباس مردم بود . امام علی(ع)در سفره اش

جز نان و شیر غذای دیگری نداشت .

 

امام علی (ع) به یتیمان کمک می کرد و مردی امانتدار و راستگو بود و هیچ وقت

 قلب کسی را نمی رنجاند . امام علی (ع) در بسیاری از جنگ ها شرکت کرده است

 و یکی از جنگ های امام علی (ع) بدر ، احد و خندق بود که با معاویه و عمر و عاص

 و ... شرکت کرده است . امام علی (ع) اولین امام شیعیان و جانشین و برادر وصی

حضرت محمد(ص)است . امام علی (ع) مردی درستکار و امانتدار بود .

 

امام علی (ع) در هنگام نماز خواندن به شهادت رسید . امام علی (ع) هنگامی که داشت

 برای نماز به مسجد می رفت غازهایی جلوی امام را گرفتند و گریه زاری می کردند و به

 او می گفتند نرو پیش ما بمون ولی امام قبول نکرد و به نماز رفت . امام علی (ع)

 بچه ها را دوست داشت . یک روز حضرت محمد (ص) وقتی که دید امام علی (ع)داشت

 با بچه ها بازی می کرد جلو آمد و گفت برادر نماز دیر شد نمی آیی برویم امام علی (ع)

 گفت : من نمی توانم دل بچه ها را بشکنم ، حضرت محمد (ص) گردو هایی درآورد و

 به بچه ها داد و با امام به مسجد کوفه رفتند و شروع به خواندن نماز کردند .

 

امام علی (ع) همیشه در حال عبادت بود و همیشه به یاد خدا بود ، او به مردم نیکی

 می کرد و به سه فرزند یتیم کمک کرد .

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

یا ابوالفضل دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 7:48 بعد از ظهر
 

متن مداحی ذیل را آقای محمد اسدی دانش آموزکلاس چهارم تهیه نموده اند.

با تشکر از ایشان.

 

یا ابوالفضل

 

   به نام خالق ادب ابوالفضل        گل پسر شیر عرب ابوالفضل

شیر دل شاه نجف ابوالفضل         به نام ماه شرف ابوالفضل

به نام سرزمین عشق و احساس    نگو دلم بگو که بیت العباس

به نام ساقی کرم ابوالفضل          روح درون پیکرم ابوالفضل

بگو رفیق خسته یا ابوالفضل         صلی علی سیدنا ابوالفضل

به نام چشم دل فریب سقا            به نام ناله غریب سقا

به نام عشق وبیرق علمدار           به نام فرق منشق علمدار

به نام پرچم زمین فتاده             ساقی از عمود کین فتاده

به نام دست از بدن جدایش        به نام آن سرزمین جدایش

به نام ابروی شکسته ی او             به گیسوی به خون نشسته او

به نام دلربای عشق مهدی (عج)  بنه سرت به پای عشق مهدی (عج)

به نام ذکر شور سینه زنها             به نام آن سرور سینه زنها

بزن به سینه هر شب ابوالفضل      صد و سی و سه مرتبه ابوالفضل

بزن به سینه هر شب ابوالفضل       اگر که تو سینه زنی یا علی

سینه بزن سینه بزن یا علی           صلی علی سیدنا ابوالفضل

   

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

شهید چمران دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 7:47 بعد از ظهر
 

متن ذیل را آقای سروش خان محمدی دانش اموزکلاس چهارم دبستان نیمه شعبان 1

نوشته اند. با تشکر از ایشان.

 

شهید چمران

 

شهید دکتر مصطفی چمران در تهران متولد شد و بعد از طی دوره ی دبستان و راهنمایی دیپلم خود را در دبیرستان البرز تهران گرفت .

وی چون دا نش آموز زرنگی بود در دانشگاه تهران در رشته ی مهندسی فیزیک به تحصیل خود ادامه داد و موفق شد مدرک مهندسی فیزیک را با رتبه ی بالا بگیرد چون در دانشگاه جزء نفرات اول بود از طرف یکی از دانشگاه های آمریکا دعوت شد که در رشته ی فوق لیسانس و دکتری ادامه تحصیل بدهد و او این دعوت را قبول کرد .

اوموفق شد در رشته ی دکتری فیزیک هسته ای یا اتمی مدرک دکتری خود را بگیرد ،

و بعد از پایان تحصیل اش از طرف سازمان تحقیقات اتمی آمریکا با حقوق بالا و امکانات زیاد دعوت به همکاری شد ولی چون ایران با عراق مشغول جنگ بود او بنابر احساس وطن دوستی و عقیده اسلامی که در خود داشت تمام امکانات رفاهی در آمریکا را رها کرد و بلافاصله به ایران برگشت و در جبهه ی کردستان و شهر پاوه به جنگ با عراق مشغول شد و در همان شهر پاوه شهید شد روحش شاد .

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

روز شمار حركت حسيني یکشنبه بیست و سوم دی 1386 7:9 بعد از ظهر
 

روز شمار حركت حسيني

 

پانزدهم رجب سال 60 هجري: مرگ معاويه در شام و جانشيني يزيد.

بيست و هشتم رجب سال 60: رسيدن نامه يزيد به دست والي مدينه و دستور

بيعت گرفتن از امام حسين (ع)

بيست و نهم رجب 60: والي مدينه پيكي براي گرفتن بيعت از امام حسين (ع)

 براي يزيد فرستاد. امام، در اين روز از مدينه هجرت كرده به سوي مكه رفتند.

سوم شعبان 60: ورود امام حسين (ع) به مكه و شروع ملاقات ها با مردم

دهم ماه رمضان 60: اولين نامه كوفيان به وسيله دو نفر از شيعيان به دست امام رسيد.

پانزدهم ماه رمضان 60: هزاران نامه از كوفيان به امام رسيد و آن حضرت

 مسلم بن عقيل را براي بررسي اوضاع به كوفه فرستاند.

پنجم شوال 60: ورود مسلم بن عقيل به كوفه، استقبال مردم و شروع بيعت ها با

 نماينده امام حسين (ع)

يازدهم ذيقعده 60: مسلم نامه اي براي دعوت امام به كوفه به سوي آن حضرت نوشت.

هشتم ذيحجه 60: شورش (خروج) مسلم بن عقيل به همراهي چهار هزار نفر در كوفه. پراكندگي آنان از اطراف مسلم. تنها ماندن و مخفي شدن او در خانه فردي به اسم طوعه. امام حسين در اين روز حج تمتع را به عمره تبديل، خطبه اي ايراد كردند و همراه 82 نفر از افراد خانواده و ياران به طرف كوفه به راه افتادند. در اين روز هاني بن عروه دستگير شد و به شهادت رسيد.

نهم ذيحجه 60: شهادت مسلم بن عقيل در كوفه. ديدار امام

دوم محرم 61: ورود امام حسين (ع) به سرزمين كربلا.

سوم محرم 61: ورود عمر بن سعد به همراه 4 هزار نفر به كربلا و شروع مذاكره

 با امام براي گرفتن بيعت از آن حضرت

پنجم محرم 61: ورود شيث بن ربعي با 4 هزار نفر به كربلا.

هفتم محرم 61: سپاه امام را از دسترسي به آب منع كردند، 500 نفر به فرماندهي

 عمر بن حجاج نگهبان فرات و مانع از دسترسي سپاه امام حسين (ع) به آب آن شدند.

نهم محرم 61: شمر به همراه 4 هزار نفر به كربلا وارد شد. او حامل نامه ابن زياد به عمر سعد مبني بر جنگيدن با امام حسين (ع) و كشتن آن حضرت بود. سپاه عمر سعد در اين روز حمله مقدماتي خود به اردوگاه امام را آغاز كرد. ايشان شب عاشوار را براي نماز و نيايش انتخاب كرده، مهلت خواستند.

دهم محرم 61 : درگيري سپاه كوفه با ياران امام شهادت اصحاب ، فرزندان ، خاندان

 و خود امام حسين (ع)، غارت خيمه ها، فرستادن سر مطهر امام به كوفه به وسيله خولي.

يازدهم محرم 61: حركت سپاه عمر سعد و همچنين اسرا به سمت كوفه. تدفين كشته شدگان سپاه يزيدي.

اول صفر 61: ورود اسراي اهل بيت (ع) به دمشق .

بيستم صفر 61: بازگشت اهل بيت (ع) از سفر شام به مدينه.

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

انیشتن یکشنبه بیست و سوم دی 1386 7:8 بعد از ظهر
 

متن ذیل را آقای آرش صادقی دانش اموز کلاس چهارم تهیه نموده اند.

 

انیشتن

انیشتن یک مخترع بسیار بزرگ است که بمب اتم را اختراع کرد.

 انیشتن اول با آلمانی ها بود اما آلمانی ها قدر انیشتن را ندانستند و آمریکایی ها

 انیشتن را به طرف خود کشاندند.

انیشتن توانست مولکول های اتمی را اختراع کند و بعد با استفاده از آن مولکول ها

 بمب اتم را بسازد.

آمریکایی ها هم با استفاده از بمب اتم توانستند چهار میلیون نفر آدم را به قتل برسانند.

بعد از این که آمریکایی ها چهارمیلیون نفر را کشتند انیشتن گفت من اگر می دانستم

 آمریکایی ها  می خواهند مردم را بکشند بمب اتم را نمی ساختم.

 انیشتن استاد دکتر محمود حسابی هم بود .

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

غلط های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی سه شنبه هجدهم دی 1386 10:34 قبل از ظهر
 

غلط های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی

 

برگرفته ازکتاب : در محضر استاد / سعيد نفيسي

 

غلط مشهور در توصیف دو دسته به کار برده می شود:

دسته ی نخست کسانی هستند که از رهگذر سالوسی و ریاکاری در زمره ی نیک مردان جای می گیرند. در باره ی این  " گندم نماهای جو فروش " می گویند:  فلانی غلط مشهور است، یعنی نان پرهیزکاری می خورد ولی " چون به خلوت می رود آن کار دیگر می کند ".

دسته ی دوم آن واژه ها و عباراتی است که بر خلاف حقایق تاریخی و یا آیین دستور زبان و صرف و نحو آن، بر زبان ها جاری است.

اکنون به نمونه های گوناگون این غلط های رایج در زبان فارسی که پرهیز از گفتن آن ها  بایسته است دقت کنید :

 ●  به کار بردن تنوین برای واژه های فارسی

کاربرد تنوین که ابزار ساختن قید در زبان عربی  است برای واژه های عربی جایز است، مانند: اتفاقا، تصادفا، اجبارا، ولی واژه های ناگزیر و ناچار و مانند آن ها که فارسی  است هرگز تنوین بر نمی دارد و نباید آن ها را چون این به کار برد:

گزارشا به عرض می رسانم  به جای بدین وسیله گزارش می کنم که ناچارا رفتم  به جای  به ناچار، یا  ناگزیر رفتم.

اکنون کار به جایی رسیده است که بسیاری تنوین را حتی برای واژه های لاتین نیز به کار می گیرند و مثلا می گویند: تلفونا به او خبر دادم، یعنی به وسیله ی تلفن، یا تلفنی  او را آگاه کردم.

در این جا لازم به گفتن است که دیرزمانی است که  نوشتن تنوین به صورت ا در خط فارسی به کناری نهاده شده و آن را به صورت ن می نویسند. مثلن : اتفاقن، تصادفن یا اجبارن

 ●  واژه ی های  دو قلو، سه قلو، چهارقلو و مانند آن

واژه ی ترکی دو قلو اسمی مرکب از " دوق " و " لو "  است که روی هم همزادها معنی می دهد و هیچ گونه ارتباطی با عدد ۲ (دو) فارسی ندارد که اگر بانویی احیانن سه یا چهار فرزند به دنیا آورد بتوان سه قلو یا چهار قلو گفت.

 درست مانند واژه ی فرانسوی دو لوکس De Luxe که بسیاری گمان می کنند با عدد ۲( دو) فارسی ارتباطی دارد و لابد سه لوکس و چهار لوکس آن  هم وجود دارد. De حرف اضافه ی ملکی در زبان فرانسوی می باشد به معنی " از" ( مانند Of در انگلیسی یا Von  در آلمانی ) و Luxe به معنی " تجمل و شکوه "  است و دو لوکس به معنی " از (دسته ی ) تجملاتی " می باشد. یعنی هر چیزی که دولوکس باشد، نه از نوع معمولی،  بلکه از نوع تجملاتی و با شکوه آن است.

 ● به کارگیری واژه ها یا اصطلاحات با معنی نادرست

* جمله هایی مانند :

من به او مظنون هستم  ( می خواهند بگویند: من به او بدگمان هستم)

او در این قضیه ظنین است ( می خواهند بگویند: او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)

هر دو نادرست و درست وارونه ی آن درست است.

ظنین  صفت فاعلی و به معنی  کسی است که به دیگری بدگمان است و مظنون صفت مفعولی و به معنی  کسی است که مورد شک و بدگمانی قرار دارد. یعنی صورت درست  این جملات می شود:

من به او ظنین هستم .( یعنی من به او بدگمان هستم)

او در این قضیه مظنون است. ( یعنی او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)

 * مصدر عربی فقدان به معنی کم کردن، کم شدن و از دست دادن  است و معنی  نبود  ندارد  و درمورد مرگ و فوت کسی هم باید گفت:  در گذشت، یا رخت بر بست.

 * یا مثلن می گویند: " کاسه ای زیر نیم کاسه وجود دارد "  در حالی که کاسه هرگز زیر نیم کاسه جای نمی گیرد و در ادبیات هم همیشه گفته اند: زیر کاسه نیم کاسه ای وجود دارد.

 * شعر سعدی، یعنی:  " بنی آدم اعضای یک پیکرند " را " بنی آدم اعضای یکدیگرند " می گویند.

 * هنگامی که دانش آموزی در پایان سال تحصیلی در برخی از درس ها نمره ی کافی برای قبولی نمی آورد می گوید در فلان و فلان درس تجدید شدم و یا درباره ی کسی می گویند فلانی امسال تجدید شد. حال آن که این  نه خود دانش آموز،  بلکه درس های نمره نیاورده است که تجدید می شود و در شهریور ماه باید دوباره جدید شده و از نو امتحان داده شود ، چون این دانش آموزی تجدیدی شده است و باید او را تجدیدی، یعنی دارنده ی درس های تجدید شده نامید.

 ● غلط های دستوری

استاد:  این واژه فارسی است و باید جمع آن را استادان گفت نه اساتید .

مهر: مهر واژه ای فارسی است و صلاحیت اشتقاق عربی را ندارد و نباید مثلن گفت حکم ممهور شد، بلکه درست آن است که بگویند: حکم مهر کرده شد یا مهر زده شد.

 

غلط های واگویی (تلفظی)

 پسوند " وَر " در زبان فارسی برای رساندن مالکیت و به معنی " صاحب " و دارنده  است. " رنج وَر " به معنی دارنده ی رنج و " مزد وَر " به معنی دارنده ی مزد است. امروزه بر خلاف این قاعده و برخاسته از خط عربی که ایرانیان به کار می برند، این واژه ها را به صورت رنجور و مزدور می نویسند که موجب آن گردیده است تا آن ها را  به نادرستی با  واو " سیرشده " (مانند واو  در واژه ی " کور ") تلفظ نمایند

واژه های دیگر ی نیز مانند دستور ( دست وَر به معنی صاحب منصب، وزیر) و گنجور ( گنج وَر) نیز از این گروه است.

 ● نامیدن پدر به جای پسر

زکریا نام پدر " محمد بن زکریای رازی "  و  سینا نیز نام پدر " ابوعلی این سینا " بوده است. لیکن همه جا آنان را با نام زکریای رازی و ابن سینا ، یعنی نه با نام خود، بلکه با نام پدران شان می نویسند. " بیمارستان ابن سینا " هنوز نیز در چهار راه حسن آباد تهران با این نام وجود دارد.

منصور نیز پدر " حسین ابن منصور حلاج " است که کوتاه شده ی نام وی "حسین حلاج " است. لیکن این نامی ترین عارف وارسته ی ایران  در سده ی سوم هجری را همه جا " منصور حلاج " می نامند و نه "حسین وار"، بلکه "منصوروار" بر سر دار می کنند، در حالی که منصور (یعنی پدر حلاج) در آن هنگام در خوزستان به حلاجی و پنبه زنی مشغول بوده است.

 ● خوان یغما

هرگاه به دارایی کسی دستبرد بزنند و چیزی از آن بر جای نگذارند، در اصطلاح می گویند که گویی خوان یغما بود که این گونه آن را چپاول کردند.

عبارت " خوان یغما "  از دو واژه ی " خوان " و " یغما " و به مفهوم "سفره ی غارت و چپاول " فهمیده می شود، در حالی که چون این نیست و معنی و مفهوم واژه ی " یغما " در این عبارت کاملن چیز دیگری است و ارتباطی با غارت و چپاول ندارد.

" یغما " نام گروهی از تورانیان است که در دوره ی اسلامی در شهری با همین نام  در نزدیکی " خجند " کنونی زندگی می کرده اند. پیش از آمدن این گروه به این منطقه، اقوامی که "سگان "  نام داشته اند ( و  به غلط آن را " ساکاها " می نویسند) در این محل  زندگی می کرده اند و جشنی را برگزار می کرده اند که " سگه "  نام داشته است که  همان " جشن سده " می باشد. با آمدن یغماییان ِ تورانی  به این محل، آنان دین و همه ی آیین ها و حتا عادات سگان را گرفته و "جشن سگه " ی آنان را نیز برگزار می کردند.

در جشن دیگری نیز  که " خوان یغما " نام داشته است، آنان سفره های بزرگی می گسترانیدند و انواع خوراک های لذیذ و نوشیدنی های خوش گوار در آن می نهادند و از همه ی مردم دعوت می کردند که در این میهمانی عمومی حاضر شوند و در کنار انجام دیگر مراسم، از آن ها سیر بخورند و بنوشند و هر چه می خواهند با خود ببرند. سعدی می گوید:

ادیم زمین سفره ی عام اوست / برین خوان یغما چه دشمن چه دوست

و در جای دیگری می گوید:

یکی نانخورش جز پیازی نداشت / چو دیگر کسان برگ و سازی نداشت

پراکنده ای کفتمش ای خاکسار / برو طبخی از " خوان یغما " بیار

جشن خوان یغما که نشانه ی سخاوت و بخشندگی پدران ما است در سده های گذشته اهمیت و اعتبار ویژه ای داشته است و رفته رفته به صورت اصطلاح در آمده است، لیکن به علت عدم آگاهی از ریشه ی تاریخی آن، بسیاری آن را  به معنی دستبرد و چپاول گرفته و به کار برده اند.

افغانی در قصیده ی خود می سراید:

گل آرد، نوبهار آرد، نشاط آرد، امید آرد

شود تا باغبان طبع وی در گلشن آرایی

کشیده خوان یغمایش چه فیض جاودان دارد

که هر روزی فزون گردد گوارایی و گیرایی

خوشا درویش صاحب دل که نعمت های عامش را

نیابی در بساط خاص دارابی و دارایی

 

غلط های املایی مشهور

 

آزمایشـات: واژه آزمایش را که فارسی اسـت برخی از فارسی زبانان با " آت " عربی جمع می بندند که نادرسـت اسـت و باید با " ها" ی فارسی جمع بسته شود. آزمایش ها درسـت اسـت.

در جمع بستن واژه ها ی فارسی با " جات " نیز غالبن همین گونه اشتباهات رخ می دهد، چرا که به نظر می رسد که  این نوع جمع فرقی با جمع با " آت " ندارد . اما برای نوشتن فارسی فصیح به تر است که این واژه ها نیز با " ها "جمع بسته شود، برای  احتراز از عربی مآبی . یعنی به جای روز نامه جات ، کارخانجات ، نوشته جات ، شیرینی جات ، ترشیجات ، دسته جات ، میوه جات ، نقره جات و.... به تر است چون این  بنویسیم :روزنامه ها ، کار خانه ها ، نوشته ها، شیرینی ها ، ترشی ها ، دسته ها ، میوه ها ، نقره ها .

از غلط های فاحش در همین زمینه یکی هم جمع بستن نام های جمع است. مانند تشکیلات که جمع تشکیل است و هنگامی که با : آت  آن را جمع می بندند ، جمع الجمع می شود،  از آن جمله اند : آثارها، اخبارها ، ارکان ها ، اعمال ها ، جواهرها یا جواهرات ، حواس ها ، عجایب ها ِ، منازل ها ، نوادرات ، امورات ، عملیات ها و دیگر، که شکل درست نوشتن وگفتن آن چون این  است : آثار، اخبار ، ارکان ، اعمال ، جواهر ، حواس ، عجایب، منازل ، نوادر ، امور ، عملیات و ..

آذان / اذان: این دو واژه را باید از هم جدا نمود. زیرا که معـنای آذان( گوش ها ) و معـنای اذان اعلام کردن، آگاه کردن، خبردادن  وقت نماز با خواندن کلمات مخصوص عربی در سـاعت های معینی از روز  در گلدسـته و مناره ی  مسجد است.

آزوقه / آذوقه: اصل این واژه که آن را آزوغه هم می نویسـند ترکی اسـت. پس باید  به" ز" نوشـته شـود.

آسـیا / آسـیاب: این واژه را به هردوشـکل می توان نوشـت و  بزرگان ادب فارسی هردو شکل را به کار بسـته اند.

آن را / آنرا:  " را"  واژه ی  مسـتقلی است و  پـیـوسته آن را جدا از کلمه ی پیشـین می نویسـند. مانند: این را،  وی را، ایشـان را، تو را، آن را .

اتاق / اطاق: از آن جا که این واژه ترکی اسـت و در ترکی مخرج " ط" وجود ندارد پس باید آن را با حرف " ت" نوشـت.

اتو / اطو:چون این واژه عربی نیسـت وممکن اسـت فارسی یا روسی باشـد، پس  به تر اسـت به " ت" نوشـته شـود .

ارابه/ عـرابه: ارابه واژه ی فارسی اسـت و عرابه معـرب آن. پس به تر اسـت آن را به صورت ارابه نوشـت.

ازدحام / ازدهام: این واژه را تنها می توان با حرف "ح" نوشـت زیرا  ازدهام واژه ای  بی معنی اسـت.

اسـب / اسـپ: به هردوصورت می توان این واژه را نوشـت. زیرا این واژه پهلوی اسـت نه عربی. امروزه بزرگان زبان بیش تر با " ب" می نویسـند. اما در گذشـته های بسـیار دور با " پ " می نوشـتند وهمین واژه جزء دوم نام های کهن خراسـانیان بوده است. مانند : ارجاسـپ، جاماسـپ، گشـتاسپ، تهماسـپ ، لهراسـپ و...

اسـتادان / اسـاتید: چون اسـتاد واژه ای فارسی اسـت جمع آن می شـود اسـتاداناین کلمه که به صورت اسـتاذ به عربی رفـته است، در این زبان به صورت اسـاتیذ و اسـاتید جمع بسـته می شـود

اسـلحه/ سـلاح: بسـیاری کاربرد درسـت این دو کلمه را نمی دانند. به طوری که گاه به جای اسـلحه، سـلاح و گاه برعکس آن را به کار می برند. در حالی که اسـلحه جمع اسـت و سـلاح مفرد و نباید جمع اسـلحه را اسـلحه ها نوشت، زیرا که اسـلحه خود کلمه جمع اسـت و به جای آن می توان  واژهء سـلاح ها را به کار برد.

اقلاً / اکثراً: این دو کلمه در عربی به هیچ روی تنوین نمی گیرد و کاربرد آن ها بدین صورت از اغلاط مشهور به شمار می آید. به تر اسـت به جای اقلاً  " حد اقل " و یا به تر از آن " دسـت کم"  و یا " کم از کم " نوشـت و به جای اکثراً " غالبن"  و یا به تر از آن  " بیش تر " را به کار برد. .همچنین نمی توان واژه هایی مانند دوم وسـوم و چهارم راکه فارسی اند، دوماً و سـوماً و چارماً  نوشـت. یا واژه فارسی " زبان " را  زباناً .

اِن شاء الله / انشاء ألله:  جمله ی  " ان شاء الله "  از سـه کلمه سـاخته شـده اسـت: اِن ( اگر )، شـاء (بخواهد )، الله  (خداوند)، یعنی:  اگر خداوند بخواهداما جمله ی " انشاء الله "  از دو کلمه سـاخته شـده اسـت: اِنشـاء ( آفریدن )، الله ( خدا ) به معنی:  خداوند بیافریند. آن چه به هنگام نوشتن این جمله مراد نویسنده است جمله ی نخست است ولی آن را به صورت جمله ی دوم می نویسد.

انتر / عـنتر: واژه انتر را که فارسی  و معـنای آن بوزینه می باشـد باید به همین صورت نوشـت. عـنتر به زبان عربی نوعی مگس و مجازن  به معنای شـجاع است.

باتلاق/ باطلاق:  واژه ی  باتلاق ترکی اسـت، نه عربی. پس نوشـتن آن با حرف " ت" درسـت اسـت.

باغ ها / باغات: واژه ی  باغ فارسی اسـت و  جمع بسـتن آن به " ات " عربی  نا درسـت اسـت.

بوالهوس / بلهوس: پیشـوند "  بُل " برسـر برخی واژه های فارسی می آید ومعـنای پـُر،  بسـیار و فراوان دارد، برابر این پیشوند در زبان عربی ابو می باشد که برای واژه های عربی به کار می رود و کوتاه شده ی آن را به صورت  بو می نویسند. پس"  بُلبرای واژه های فارسی ( مانند بلکامه: پر آرزو،  بلغاک: پر شور) و "بو"  برای واژه های عربی (مانند بوالهوس : پر هوس، بوالعجب: پر شگفتی) درست است.

بوته / بته: معـنای این واژه، گیاه پـر شاخ و برگی اسـت که تنه ی ضخیم نداشـته باشـد و زیاد بلند نشـود و املای درسـت آن بوته اسـت.

به نام / بنام: در زبان عربی حرف جر " ب " را هـمیشـه باید به کلمه ی  بعد که مجرور اسـت متصل نوشـت، اما در زبان فارسی حرف اضافه " به" را باید همواره جدا از کلمه نوشـت. مگر در اشکال کهن مانند:  بدین  و بدو.، زیـرا اگر چون این  ننویسـیم  در موارد بسیاری امکان به جای یکدیگر گرفته شدن  واژه ها و معانی (ا لتباس معنی)  وجود دارد، مانند همین "به نام" و " بنام " که هر کدام جای کاربرد ویـژه ای دارد. به این نمونه ها دقت کنید:  او نویسـنده ی بنامی بود  و یا " من او را به نام نمی شـناختم".  به همین ترتیب  اگر  " به روی" را  " بروی"  بنویسیم معلوم نخواهد شـد که مراد چیسـت؟ آیا منظور از " بروی"  فعلی از مصدر رفـتن اسـت، مانند برو، بروی و... .یا آن که مثلن می خواهـیم بنویسـیم که:  این قـلم به روی میز اسـت  یا اگر ما " به درد " را " بدرد " بنویسـیم بازهم شباهت معـنا رخ می دهد، زیرا " بدرد : یعنی پاره کند و " به درد " یعنی به غم و اندوه.  به همین گونه اند صد ها واژه که باید به  هنگام نوشـتن آن ها با احتیاط بود، مانند: به دل و بدل، به شـتاب و بشـتاب، به کار و بکار، به گردن و بگردن، به کس و بکس، به همان و بهمان، به گردش و بگردش، به چشم و بچشم، به هر و بهر، به خر و بخر، به دوش و بدوش، به بار و ببار، به خواب و بخواب و غیره

بها / بهاء :  بها  به معنی قیمت ، ارزش و نرخ چیزی است . اما معنی  بهاء روشنی ، درخشندگی ، رونق ، زیبایی و نیکویی است و به معنای فر وشکوه و زینت و آرایش نیز به کار رفته است . مانند بهاء الدین یا بها ء الحق و یا بها ء الملک که معنای آن ها رونق دین ، شکوه دین و شکوه کشور است.  در پشت جلد ( پوشانه ) برخی از  کتاب ها می نویسند : بهاء .... ریال . که سخت نادرست است .

پایین / پائین:. شاید گروه بسیاری از پارسی نویسان روزانه ده ها بار  همزه ی عربی  را در نوشته های خود به کار می برند و نمی دانند که این نشانه ی نوشتاری عربی  درزبان پارسی جایی ندارد. براین پایه نوشتن واژه هایی مانند " پائیز " ، " پائین " ، "موئین " ، "روئین" ، " آئین " ،" پر گوئی" ، " چائی "،  " امریکائی " و... نادرست است و باید پاییز ، پایین ، مویین ، رویین ، آیین ، پر گویی ، چایی،  آمریکایی  و چون این ها نوشت.

تاس / طاس: تاس واژه ای فارسی اسـت که عرب ها آن را گرفته و طاس می نویسند (معرب کرده اند)، یعنی ایرانیان  باید آن را  به حرف ت بنویسند.

تراز/ طراز: تراز واژه ای فارسی است که عرب ها آن را گرفته و طراز می نویسند (معرب کرده اند). به همین سـبب " تراز" و همه ی ترکیبات آن باید  با حرف " ت" نوشـته شـود. مانند: تراز نامه، هم تراز، ترازکردن و مانند این ها.

تپیدن / طپیدن :  تپیدن  واژه ای فارسی اسـت. و باید  با حرف " ت " نوشـته  شـود و  نوشـتن واژه های مشـتق از آن نیز  مانند:  تپش،  تپنده، تپید، تپاندن و مانند آن نیز بایسته است. همچنان واژه هایی مانند تالار، تپانچه، تنبور، تشـت وتهران که فارسی اند، نباید با " ط" نوشـته شـود.

  دیگر آن که در زبان عربی، هم ت وجود دارد و هم ط. مانند تابع و طبیب. از این رو واژه های عربی را می توان  به همان صورت عربی نیز  نوشت.  نکته ی دیگر آن که: اگر کلمه ای مربوط به زبان های بیگانه ی دیگر باشـد، به ت نوشـته می شـود. مانند: ایتالیا، اتریش، اتیوپی، امپراتور، ترابلس. اما برخی نام های خاص مانند سـقراط و بقراط و افلاطون و مانند آن ها  که از رهگذر زبان عربی وارد زبان فارسی شـده است می تواند به همان صورت عربی هم نوشته شود و گر نه چه فرقی  با اسـامی عربی چون حافظ، نظامی، ملا صدرا، ابوریحان و جز آن دارد که در آن ها تغییری ایجاد نمی شود.

ثواب / صواب: نوشـتن یکی از این واژه ها به جای دیگری  نیز یکی از غلط های رایج در املای زبان فارسی اسـت. در حالی که ثواب وصواب معانی جدا گانه ای  دارد و نباید آن ها را با هم اشـتباه کرد. ثواب اسـم است به معـنی " مزد و پاداش " ، اما صواب صفت اسـت به  معـنی  "درسـت، به جا و مناسـب".

جذر/ جزر: برخی ها درکاربرد درسـت این دو واژه نیز  اشـتباه می کنند.  جذر به معـنای ریشـه اسـت و در ریاضی  نیز عددی اسـت که آن را در خودش ضرب می کنند. مانند عدد ٣ که وقتی آن را در خودش ضرب کنند عدد ۹ به دست می آید که آن را مجذور می گویند.  جزر اما فرو نشـسـتن آب دریا، بازگشـتن آب دریا و ضد مد می باشد.

جرأت/ جرئت: این واژه را باید جرات نوشت و به صورت جرئت اصلن وجود ندارد.

حایل / هایل: این دو واژه را نیز برخی  با یکدیگر اشـتباه کرده و به جای هم به کار می برند. حایل اسـم اسـت به معـنای چیزی که پرده وار میان دو چیـز واقع شده و مانع از اتصال آن دو گردد. اما هایل صفـت اسـت  به معنای ترسـناک: شـب تاریک وبیم موج و گردابی چنین هایل / کجا دانند حــال ما سـبکـسـاران سـاحل ها(حافظ)

خرد/ خورد: معـنای واژه خُرد کوچک و ریز و اندک اسـت مانند: خرد سال یا خرده فروشی، و واژه خورد سـوم شـخص مفرد از مصدر خوردن است در زمان گذشته. نمونه های دیگر:  سالخورده یا خورد و خوراک

داوود/ داود: املای این گونه واژه ها را در املای زبان فارسی  با دو ( واو ) سفارش کرده اند. به همین ترتیب واژه هایی  مانند طاوس و کیکاوس را نیز  باید با دو ( واو ) نوشـت: طاووس، کـیکاووس.

دُچار/ دوچار: این واژه را که گمان می رود ریشـه ی آن دو چهار باشـد، در متون قـدیمی  به صورت دوچار می نوشـته اند. اما در سده های  اخیر آن را به صورت دُچار نوشـته اند. امروزه نیـز به تر اسـت به همین صورت نوشـته شـود.

ذِ لت / ز َ لّت:  معـنای ذلت خواری ( متضاد عزت)  است، اما زلت یه معنای سـهو و خطا اسـت.

رُتیل / رطیل:  نوعی عنکبوت زهر دار را به عربی رتیل می گویند و رطیل وجود ندارد.

زرع / ذرع:  زرع  به معـنای " کشـت" و " کاشـتن " اسـت، در حالی که ذرع مقـیاس قـدیم یرای  طول و برابر  یک دهم از چهارمتر بوده اسـت.

زغال / ذغال: املای درسـت این واژه زغال اسـت.

زکام / ذکام: این واژه را بایـد با ز نوشـت،

سِـتبَر/ سـِطبَر : این واژه را که به معنای درشـت و کلفت اسـت، قـدما با حرف ط هم نوشـته اند.اما چون  واژه ای فارسی اسـت  به تر اسـت با حرف ت نوشـته شـود.

سـؤال / سـئوال:  شـکل درسـت آن این واژه سـؤال است.

سـوک/ سـوگ: املای این واژه هم با ک وهم با گ درست اسـت.

شـرایین/ شـرائین: املای این کلمه به صورت شـرایین درسـت اسـت.

شـسـت/ شـصت: این واژه ها راهم بسـیاری ها به اشـتباه به جای یکدیگر به کار می برند. شـسـت به معنای انگشـت بزرگ دسـت وپا وشـصت عدد ۶۰  اسـت. آقای ابوالحسن نجفی می نویسـد که چون هر دو عدد فارسی اسـت، تنها برای تمایز میان معـنای آنها است که یکی را با س و دیگری را با ص می نویسـند. ولی درمتون کهن، هردو واژه با " س" آمده اسـت.

صد / سـد:  چون واژه ی " سـده "  فارسی اسـت، سـد را نیز می توان با " س" نوشـت. اما چون در متون کهن و جدید این واژه را با " ص " نوشـته اند، اکنون  نوشـتن آن با " س" غـیر متعارف به نظر می رسـد. از سوی دیگر چون معنای دیگر سـد، مانع و  بند و حایل اسـت، لابد قـدما، عدد ١۰۰ را برای تفکیک صد از سـد. با " ص" نوشـته اند

صفحه/ صحیفه : صفحه به هر کدام  از دو  روی کاغذ و صحیفه به خود ورق کاغذ ( که دارای دو روی ) اسـت گفته می شـود. البته  ورق را در سـال های پسـین  برگ نیز می گویند.

طوفان/ توفان:  اصل این کلمه یونانی اسـت و شکل های دیگر این واژه ی یونانی در بسـیاری از زبان های ارو پایی هم به کار می رود، چون آن که در زبان انگلیسی  Typhoon و در زبان فرانسوی Typhon به همین معنای طوفان به کار می رود.  در فرهـنگ معین  واژه ی طوفان  را که اسم و  معرب از کلمه یونانی اسـت به معنای باران بسـیار سـخت و شـدید و آب بسـیار که همه را بپـوشد وغرق کند و باد شـدید وناگهانی که موجب خسـارت و خرابی بناها و سـاختمانها شـود و سـبب تشـکیل امواج سـهمگین و مخرب گردد، و همچنان به معنای هر چیز بسـیار است که فراگیر باشـد مانند طوفان آتش یا  طوفان باد. اما در همان فرهنگ،  یک " توفان " هم  درفارسی هست که صفت فاعلی و از مصدر توفـیدن اسـت و به معنی شور و غوغا کننده، فریاد کننده و غُران  می باشد. پس برای تفکیک طوفان از توفان باید معنا های لغوی این واژه ها را  مد نظر قرار داد.

طوطی/ توتی: توتی واژه ای فارسی است و از این رو  می توان آن را با "ت " نوشـت. اما قـدمای زبان و ادب فارسی این واژه را با " ط" نوشـته اند و به این دلیل  امروزه نیز اگرچه  این واژه  فارسی می باشد نوشتن آن با "ط " نامانوس و نامتداول است.

غلتیدن/ غلطیدن: غلتیدن واژه ای  فارسی اسـت و باید  با " ت" نوشـته شـود . تر کیبات این فعل را  نیز  باید با ت نوشـت، مانند: غَلت، غلتیدن، غلتنده، غلتیده، غلتان، غلتک و...

 

غوته / غوطه : " در آب فرو رفتن " به فارسی " غوتیدن "  است که امروز در زبان تاجیک نیز به همین شکل و به همین معنی به کار می رود. از این رو غوطه خوردن، غوطه زدن و غوطه ور نیز همگی نادرست است و باید با تای دو نقطه نوشته شود. از این گروهند: تپش، تپیدن، غلتیدن؛ غلت زدن، ؛ غلت خوردن؛ غلتک، غلتان.

غیظ / غیض:  در عربی غیظ، خشـم و غضب را گویند و غیض  به معنای کاهـش آب اسـت.

فترت/ فطرت:  معنای فترت، رکود وسـسـتی و بی حاصلی اسـت میان دو دوران خوشـبختی، یا فاصله ی میان دو دوره ی فعالیت. اما فطرت به خصوصیت و هر موجود از آغاز خلقتش می گویند و به سـرشـت و طبیعت او.

فطیر/ فتیر: فطیر واژه ای عربی و به معنی  خمیر ور نیامده و تخمیر نشـده است و از این رو باید با " ط " نوشـته شود و  واژه ای به نام فتیر اصلن وجود ندارد.

قفص / قفس:  این واژه عربی اسـت و باید با "ص " نوشـته شـود . اما در زبان فارسی آن را همیشه با "س " نوشـته اند و املای آن به شکل قفس  رایج  اسـت.

قیمومت / قیمومیت:  واژه ی قیمومت  را که به معنی قیم بودن است،  فارسی زبانان ساخته اند و در زبان عربی کاربردی ندارد و کاربرد قیمومیت  نادرست است

کُحل / کــَهل: کحل اسم است به معنای " سـرمه"  اما کهل ، صفت اسـت برای مرد میان سـال.

 گزارش ها / گزارشات: برخی ها  واژه ی  فارسی گزارش  را با " ات" عربی جمع می بندند که نادرسـت اسـت

لایتجزا / لایتجزی: این واژه با آن که عربی اسـت املای درسـت آن لایتجزا اسـت و معنای آن تجزیه نا پذیر.

مآخذ / مأخذ: واژه ی عربی  مأخذ مفرد و به معنی منبع و محل گرفتن و مآخذ جمع آن  است  . اما برخی این واژه ها را به جای یک دیگر یعنی مفرد را به جای جمع وجمع را به جای مفرد به کار می برند.

 مبرا / مُبری : این واژه ی عربی به معـنی" تبرئه شـده از تهمت"  اســت و در فارسی و عربی آ ن را مبرا می نویسـند.

 مجرا / مجری: واژه ی مجری اسـم فاعـل  مصدر اجراء و به معـنای  اجرا کننده اسـت، مانند " مجری قانون ". ولی در عربی  مجری را به صورت مجرا نیز تلفظ می کنند که در آن صورت، اسـم مفعول مصدر  اجراء  و به معنای " اجرا شـده،  عملی شـده " اسـت که در فارسی به تر است که  به صورت "مجرا"  نوشـته شـود تا با "مجری" اشتباه گرفته  نشـود.

محظور/ محذور:  واژه ی  محظور به معـنای " ممنوع و حرام" اسـت و محذور هم به معـنای " آن چه از آن می ترسـند" و هم به معنای "مانع و گرفـتاری"  آمده اسـت. یعنی در مواردی که مراد گرفـتاری و مانع و حجب وحیای اخلاقی باشـد باید محذور نوشـت مانند: " محذور اخلاقی " و یا  " در محذور قرار گرفتم و پیشـنهاد اورا پذیـرفـتم "،

مسأله / مسئله: این واژه عربی اسـت و در خط عربی به صورت مسـألة نوشـته می شـود و در زبان فارسی هم بسـیاری  این اصل را رعایت نموده و آن را به صورت مسأله می نویسـند، نه مسئله.

مسـئوول/ مسـئول: املای این واژه به هردو شـکل آن درسـت اسـت. در عربی البته مسـئوول می نویسـند، اما در فارسی همیشه آن را  با یک واو نوشـته اند.

مزمزه / مضمضه: واژه ی مزمزه فارسی  و به معـنای چشـیدن و نرم نرم خوردن چیزی است و مضمضه عربی و به معـنای گرداندن اب در دهان برای شـسـتن آن است.

مُعتـَنی به/ متنابه: این واژه  عربی اسـت و معنی آن، هـنگفت، مهم و قابل اعتنا اسـت و املای آن نیز به صورت معتنی به درسـت اسـت.

 مقتدا / مقتدی : این واژه  را که به معنی پیشوا است در عربی مقتدی نوشته اما  مقتدا تلفظ می کنند. از این رو در زبان فارسی برای پرهـیـز از اشـتباه خواندن  باید آن را مقتدا  نوشـت.

منتها / منتهی:  این دو واژه را در فارسی  به تر اسـت برحسـب تلفظ شـان بنویسـیم مانند:  سـاختمان های این ناحیه هـمه بلند اسـت، منتها محکم نیسـت یا " این خیال باطل به جنون منتهی خواهد شـد" .

 

نیاگان / نیاکان : در فارسی نیاگ  یا  نیا به معنی جد است و جمع درست آن نیاگان است نه نیاکان.

وهله/ وحله: این کلمه را که به خط عربی وهـله می نویسـند ومعنای آن نوبت و دفعه اسـت، نباید وحله نوشـت، زیـرا که وحله  در عربی و  در فارسی معنایی ندارد.

هیز / حیز:  واژه ی  هـیـز  به معنای  بدکار و بی شـرم اسـت، مانند: او نگاه هـیـز و دریده ای داشـت. و حیز به معنی  جا و مکان است.

هیئت / هیأت: واژه ی  هیئت عربی  و به  معنی شـکل و صورت چیزی و نیز  به معنی عـده ودسـته ای از مردم است. جمع هیئت نیز  هیأت  اسـت و نباید یکی را به جای دیگری به کار برد

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

جلسه طراحی آموزشی سه شنبه یازدهم دی 1386 10:1 بعد از ظهر
 

بسمه تعالی

جلسه توجیهی طراحی آموزشی در محور جاده تهران در تاریخ 11/10/1386 ساعت ۴۵/۸

 در محل دبستان شهید بهمن قره گوزلی نصیرآباد با حضور نمایندگان معلمان مدارس

 محور جاده تهران برگزار گردید.

 

در ابتدای این جلسه اقای شهریاری، آقای مرادی و خانم قدری ضمن خوشامد گویی مطالبی را پیرامون طراحی اموزشی ایراد نمودند. اهم مطالب ذکر شده به قرار ذیل می باشد:

 

1-    از هر مدرسه 2 طرح آموزشی تا تاریخ 20/10/1386 به اداره ارسال گردد.

2-    نحوه ی ارائه طرح درس باید به صورت سناریو نویسی باشد.

3-    طرح های نو و خلاقانه در دبستان مطرح و نظر خواهی شود.

4-    طرح درس در مدت زمان 25 دقیقه طراحی شود.

 

جناب آقای احمدی و آقای ذوالفقاری نیز ضمن بازدید از این جلسه رهنودهای لازم را ارائه دادند. سپس همکاران محور جاده تهران ضمن بحث و تبادل نظر به صورت گروهی یک نمونه طرح درس خلاق ارائه دادند که انشا اله همانند سنوات گذشته مورد قبول مسئولین مربوطه قرار گیرد.

 

 در پایان از خانم نوایی مدیریت محترم آموزشگاه که با صعه صدر و هماهنگی درخور توجه و نظم فوق العاده عالی  و خصوصا پذیرایی بسیار گرم و در خور شان همکاران و نیز تکثیر کاتالوگ این محفل را رونق دادند ،آرزوی توفیق مجدد و سعادتمندی ایشان و همکاران گرامیشان ،  تقدیر و تشکر گردید.

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

عید غدیر مبارک پنجشنبه ششم دی 1386 1:8 قبل از ظهر
 

غدیرروز اکمال دین بر مسلمین مبارک باد.

 

View Full Size Image 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

عید قربان مبارک باد. چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 5:0 بعد از ظهر

View Full Size Image

 عید قربان بزرگترین امتحان الهی بر بشریت

 برتمام مسلمانان جهان و همکاران گرامی و دانش آموزان عزیز مبارک باد.

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

شب یلدا. یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 9:33 بعد از ظهر
Click for Full Size View

یلدا یعنی یادمان باشد که :

زندگی آن قدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت!

 

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

معلم و درس کینه و نفرت یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 4:29 بعد از ظهر

معلم و درس کینه و نفرت
معلم نگاهی به کلاس انداخت و به بچه ها گفت : میخوام یه بازی با هم کنیم .
فردا هر کدوم یک کیسه پلاستیکی برداشته و درونش رو
به تعداد آدمهایی که از اونها بدتون میاد سیب زمینی ریخته و به کلاس بیارید .
فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی سر کلاس حاضر شدند .
در کیسه بعضی 2 تا و بعضی 3 و بعضی ها هم بیشتر سیب زمینی بود .
معلم به بچه ها گفت تا یک هفته هر کجا که میرن کیسه پلاستیکی رو هم همراه ببرند .
روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع به شکایت از بوی بد سیب زمینی های گندیده کردند .
بعلاوه اونهائی که سیب زمینی بیشتری در کیسه داشتند از حمل اون خسته شده بودند .

بعد از یک هفته بازی تموم شد و بچه ها راحت شدند .

معلم پرسید : از اینکه سیب زمینی ها رو یک هفته با خود حمل میکردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند سیب زمینی های بد بو و سنگین رو همه جا ببرند شکایت داشتند .
اونوقت معلم منظور اصلی خود رو اینگونه بیان کرد :
این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدمهائی که دوست ندارید  رو در دل نگه می دارید و همه جا با خود می کشید .
بوی بد کینه و نفرت قلب شما رو فاسد میکنه و شما اون رو همه جا با خود حمل می کنید .
حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها رو فقط برای یک هفته نتونستید تحمل کنید .
پس چطور میتونید بوی بد نفرت رو برای تمام عمر تحمل کنید

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |

تاسف آوره یا خنده دار؟ شنبه بیست و چهارم آذر 1386 8:29 بعد از ظهر

بسمه تعالی

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به در گاه الهی دیر و طا قت فرسا می گذره ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!!!

 چه قدر خنده داره که 100 هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار زیادیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم می یاد!!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر می آید اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

چقدر خنده داره که وقتی می خواهیم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خواهیم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم !

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشد لذت می بریم و از هیجان توی پوست خود نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطبه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و از رده خارج می شویم !

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا کتاب مقدس سخته اما خوندن 100صفحه از پر فروشترین کتاب رمان دنیا آسونه !

چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک مسابقه را رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مسجد تمایل داریم !

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم  اما برای بقیه برنامه ها روسعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم !

چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان کتب مقدس و قرآن رو به سختی باور می کنیم !

چقدر خنده داره که همه مردم می خواهند بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدهند به بهشت بروند !

 چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید ! خنده داره. اینطور نیست ؟! دارید می خندید ؟

دارید فکر می کنید ؟ این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است .

آیا این خنده دار نیست که وقتی می خواهید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید به خاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!

خنده داره ؟ .............. تاسف آوره .

نوشته شده توسط حجت محمدی  | لینک ثابت |